|
شمس جمال علی ابن ابیطالب(ع) صلوات |
||
|
شادی روح امام (ره) و شهدا صلوات منتظرنظرات و انتقادات شما هستم
نوشته شده در تاريخ
توسط خاک پای اهلبیت
داد می زد؛ گریه می کرد؛ می گفت:می خواهم صورت برادرم را ببوسم... اجازه نمی دادند. ![]() یکی گفت:خواهر است مگر چه اشکالی دارد؟بگذارید برادرش را ببوسد...... گفتند: اصرار نکنید .....نمی شود... در مقابل اصرار زیاد گفتند: این شهید سر ندارد ![]() نشانی ات را از مادرت پرسیدند گفت:گلزار شهدا...قطعه ی... یادم افتاد قطعه همان غزل است اگر سر نداشته باشد...
نوشته شده در تاريخ
توسط خاک پای اهلبیت
به گزارش پايگاه اطلاع رساني سپاه انصارالحسين(ع) همدان به نقل از خبرگزاري فارس، خلبان شهید «علیاکبر شیرودی» از نامآورترین خلبانان جهان است که این روزها به نام او رقم خورده است. هشتم اردیبهشت ماه، روزی است که «شیرودی» در آسمان آرزوهایش ماندنی شد و به عمارتی که شهید کشوری به او وعده داده بود، رفت. شیرودی و ساعتهای پرواز بالا، شیرودی و بیباکی، شیرودی و مأموریتهای خطرناک و ناشدنی و صدها تعبیر دیگر واژگانی است که نزدیکانش در وصف وی به زبان آوردهاند.
وقتی مهمان خانه گرم شهید شیرودی بودیم، دقایقی بسیار کوتاه دخترش را هم دیدیم. قبلاً مادرش برایمان گفته بود که «عادله» برای پدر بسیار عزیز بود، به حدی که مادربزرگش او را به خاطر همین علاقه پدرش، بیشتر از نوههای دیگر و حتی ابوذر (پسر شهید) دوست دارد. «عادله» در گیر و دار جنگ کردستان در تهران به دنیا آمد؛ صبح یکی از روزهای بهار 59. خبر تولدش را با رمز به پدرش که در عملیات بود، خبر دادند و پدر 25 روز بعد خودش را به تهران رساند تا دختر کوچولویش را ببیند. وقتی این دختر دوستداشتنی، تازه بابا گفتن را یاد گرفته بود، پدر آسمانی شده بود. وی در گفتوگوی کوتاه با خبرنگار فارس با بیان اینکه «پدر»، دوستداشتنی است، گفت: هرچند بهخاطر محبتهای مادرم زیاد احساس دلتنگی نکردهام اما بسیار به پدرم افتخار میکنم. وی که هیچ تصویری از پدرش در ذهن ندارد، اظهار داشت: وقت شهادت بابا، من خیلی کوچک بودم. 17 ماه بیشتر نداشتم. اما نه بهخاطر اینکه فرزند شهیدم بلکه صدها سال هم که بگذرد، نفس کشیدنم را مدیون این آدمها هستم.
نوشته شده در تاريخ
توسط خاک پای اهلبیت
احمدی نژاد در تاجیکستان گفته است، فردوسی مکتب پیامبر را نجات داد. آیتالله ناصر مکارم شیرازی، در آغاز درس خارج فقه خود با اشاره به سخن احمدی نژاد با این مضمون که«فردوسی، مکتب پیامبر را نجات داد» آن را جمله عجیب
و گفت: این جمله از سوی کسانی است که درباره مکتب ایرانی داد سخن میدهند. ![]() وی ادامه داد: این چقدر ظلم است بر علمایی که از صدر اسلام برای حفظ مکتب اسلام و تشیع زحمت کشیدند؛ شیخ طوسیها، شهید اول و شهید ثانی، مجلسیها که برای حفظ این مکتب زندانها رفته و زیر شکنجهها جان دادند. آیت الله بهاء الدینی؛آیت الله قاضی؛آیت الله بروجردی؛آیت الله بحجت؛امام خمینی(ره) ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() این بزرگوارها شاگرد فردوسی بودند....احتمالا وی به نظرات مختلف در مورد اهداف این افراد از بیان چنین سخنانی اشاره کرد و گفت: برخی میگویند هدف این است که با روحانیت مبارزه کنند و نقش روحانیت را کمرنگ کنند. آیتالله مکارم شیرازی ادامه داد: برخی میگویند هدف این است که مکتب ایرانی را مقابل نظام اسلامی قرار دهند و نظام جمهوری اسلامی را کمرنگ و ما را از سایر مسلمین جدا کنند در حالیکه با وقوع این بیداری اسلامی ارتباطمان بهتر و رو به راهتر میشود. وی در پایان خطاب به مسئولان گفت: خوب است مراقب سخنان خود باشند و بدانند این جملات چه آثار شرم و نامطلوبی دارد. ![]()
نوشته شده در تاريخ
توسط خاک پای اهلبیت
این دم عیدی یاد آنهایی که رفتند و جان دادند تا آبی ترین آسمان دنیا مال ما ایرانی ها باشد، بخیر !!! ![]() شبها وقتی منورها دل آسمان را می شکست فکر می کردند که بر آنها در ساعات و روزها و ماه های گذشته، چه گذشته است. حساب اعمالشان را می کردند قبل از اینکه، ناظر شاهد بر اعمالشان رسیدگی کند . شبهای عید بهترین زمان برای محاسبه بود. مثل من و تو می نشستند پای سفره هفت سینی که سیب و سماق و سکه ای هم در کار نبود و برایشان اهمیتی نداشت. مهم سفره دلشان بود که ستاره هایش را وقتی یا محول الحول و الاحوال می خواندند، می تکاندند ... نوروز در جبهه همیشه در میان گلوله ها با گل و بوسه توام می شد. دو رکعت نماز روی آن سجاده پاک می خواندند و آن قدر هم رزمان با هم رفیق بودند که یک دستمال سفید پیدا شود، برای پاک کردن آن بلورهای محرمانه ! ![]()
برچسبها: اگر مشتی پلاک و استخواناند؛رموز هستی و جان جهانند نوشته شده در تاريخ
توسط خاک پای اهلبیت
امیرمومنان علی (علیه السلام) در نامه ای به مالک اشتر توصیه های حکومتی گهرباری داشتند که بخشی از آن در خصوص نزدیکان مسئولین حکومت و به شرح ذیل می باشد: واليان را نزديكانى است كه آنان را خوى خودخواهى و دست درازى به مال مردم، و كمى انصاف در داد و ستد است، به جدا كردن اسباب و وسايل اين حالات مادّه و ريشه آنان را قطع كن. به هيچ يك از اطرافيان و اقوام خود زمينى از اقطاع مسلمين واگذار مكن. نبايد در تو طمع ورزد كسى به گرفتن مزرعه اى كه در آبشخور آن به همسايه زيان رساند، يا كارى كه بايد با شركت به سامان رسد مشقّت كار مشترك را به همسايگان تحميل كند، در آن صورت سودش براى آن طمعكاران و عيب و زشتى آن در دنيا و آخرت برعهده تو خواهدبود. حق را نسبت به هر كه لازم است از نزديك و دور رعايت كن، و در اين زمينه شكيبا و مزدخواه از خدا باش، گرچه اين برنامه به زيان نزديكان و خاصانت باشد، و در اين مورد نسبت آنچه بر تو گران است جوياى عاقبتش باش، كه سرانجامِ رعايت حق پسنديده و نيكوست. هرگاه رعيت گمان ستمى بر تو ببرد آشكارا عذرت را به آنان ارائه كن، و به اظهار عذر گمانهاى آنان را از خود بگردان، چرا كه اظهار عذر موجب عادت دادن نفس به اخلاق حسنه، و مهربانى و نرمى نسبت به رعيت است، و اين عذرخواهى تو را به خواسته ات در واداشتن رعيت به حـق مى رساند.
همه مسئولين بايد در خدمت به مردم از يكديگر سبقت بگيرند و يك نهضت خدمت به مردم راه بيندازند. البته در اصل كار و وظيفه آنها خدمت به مردم است؛ اما گاهى انگيزههاى گوناگون آنها را از كار اصلى باز مىدارد و در ملاحظات و مسائل گوناگون مىافتند. روحيه، افكار، ايمان، صفا، صداقت، آمادگىهاى اين مردم مؤمن و استعداد فراوان و جوشان جوانهاى ما انسان را تحت تأثير قرار مىدهد. مسئولين تا نفس دارند بايد به اين مردم خدمت كنند.مقام معظم رهبری.حرم علی ابن موسی الرضا(ع) روز عیدغدیر خم سال1382
نوشته شده در تاريخ
توسط خاک پای اهلبیت
مصاحبه شبکه المنار لبنان با محافظ سیدحسن نصرالله:
چقدر سیدحسن را دوست داری؟ آنقدر که اگر امرکند بمیرم؛میمیرم
چقدر آیت الله خامنه ای را دوست داری؟ آنقدر که اگر امر کند؛سر سید حسن را بیاور؛میبرم
نوشته شده در تاريخ
توسط خاک پای اهلبیت
آقایان نماینده آقایان کاندید مجلس نهم شما را به خون شهدا با خون شهدا بازی سیاسی نکنید!
سرکشی آن هم فقط در ایام تبلیغات هدیه و سوغاتی وعده وعید....... آقایان مطمئن باشید اگر در خط رهبری و شهدا باشید ما با افتخار رای خواهیم داد و منت هم خواهیم کشید
البته بشرطی که بقول مقام معظم رهبری: (وا بسته به کانون های قدرت وثروت نباشید!!) و البته بشر طی که ولخرجی های سر سام آور ما را به فکر فرو نبرد!! البته بشر طی که برای رسیدن به صندلی سبز مجلس از آرمانهای سرخ نگذرید!!
و هزاران البته دیگر که مردم ما فهمیده تر از آنند که کسی هم چون من قلم فرسائی کنم. به نقل از یک جانباز این صندلی ها برا هیچ کس نمیمونه مواظب باشید.
نوشته شده در تاريخ
توسط خاک پای اهلبیت
یکی از بچههای جانباز، یک دست از کتف نداشت. به سختی میشد باور کنی که احساس نقص و کاستی و مشکل میکند. به اندازهی همهی آنهایی که چهارستون بدنشان سالم بود، میدوید و کار میکرد. امکان نداشت بگذارد که کسی مراعاتش را بکند. ![]() و او هم که در
جواب درنمیماند،با همان لبخند همیشگی میگفت: «از کجا معلوم؟» شاید الآن
گردن حوریها در بهشت باشد، خدا را چه دیدی؟ ![]() سلامتی همه جانبازان صلوات منبع :کتاب فرهنگ جبهه (شوخی طبعی ها)
نوشته شده در تاريخ
توسط خاک پای اهلبیت
در فتنه سال 88 ایران شاهد اغتشاشات
گسترده ای در شهر تهران بودیم که در آن اغتشاش گران هوادار موسوی با پلیس و
بسیج درگیر می شدند و اموال عمومی را به آتش می کشیدند. اغتشاش گران برخی از نیروهای پلیس را به شدت ضرب و شتم می کردند و چند مسجد و پایگاه را به آتش کشیدند. آنها تعدادی از بانک ها را آتش زدند. ![]() ![]() در صورتی که اگر در
آمریکا یا اروپا چنین اتفاقاتی روی می دادند و معترضان نیروهای پلیس را
خلاء لباس می کردند یا ضرب و شتم می نمودند، یا به پایگاه های نظامی حمله
می نمودند بدون شک آنها با نشان دادن تصاویر این اتفاقات معترضان را افرادی
مسلح و آدم کش و تروریست معرفی می نمودند و آنها را تک تک بازداشت کرده و
به زندان هایی مانند گوانتانامو منتقل می نمودند. ![]() البته در حالی که چنین
اتفاقاتی نیز نیفتاد شاهد بودیم که در انگلیس به معترضان برچسب دزد و جنایت
کار دادند و به خانه های آنها وارد شدند و آنها را تماما بازداشت نمودند.
در آمریکا پلیس به شدت با معترضان برخورد نمود و معترضان موسوم به جنبش 99
درصدی و تسخیر وال استریت را روی زمین می کشدند و بازدشت می کردند و چادر
های آنها را برچیدند و تخریب کردند. ![]() ![]() امروز باید به تقلید از اوبما بگوییم که مردم آمریکا در خیابان های اطراف وال استریت به دنبال آزادی و عدالت هستند و ما در کنار آنها هستیم. اما دخالتی نمی کنیم. این خود مردم آمریکا هستند که باید نظام سرمایه داری را ساقط کنند. پس حقوق چه شد؟ چرا حقوق بشر را در بحرین و یمن زیر پا گذاشتید؟ چرا حقوق بشر را در وال استریت زیر پا گذاشتید؟ چرا مردم خود را کتک می زنید و به زندان می اندازید؟ ما برای حقوق بشر در بحرین و آمریکا بسیار نگرانیم. ما برای حقوق بشر در عراق نگرانیم.
چرا نظامیان آمریکا وارد شهرهای عراق و افغانستان شدند. مگر مردم افغانستان و ناکازاکی و هیروشیما و ویتنام و وزیرستان پاکستان و عراق و بریحن و یمن حقوق بشر ندارند؟ پس چرا آنها کشتید و می کشید؟ آزادی اندیشه به سبک آمریکا
نوشته شده در تاريخ
توسط خاک پای اهلبیت
غلامرضا رفیعی.... چشمانش غرق در اشک است و با افتخار می گوید: من افتخار می کنم که در این مملکت با جوانانی مثل شما زنده هستم، اگرچه این زندگی سخت است. در فکه جانباز شدم. عملیات کربلای 5 بود به گمانم که تک تیرانداز بودم و کار به نبرد تن به تن رسید و...
آهی می کشد و ادامه می دهد: 25 سال است که در آسایشگاه بسر می برم. به نظرم اینجا برای من بهتر است. مردم و خانواده ام نمی توانند مرا تحمل کنند. من مریضم. باید با مریض های اعصاب جدی برخورد شود و اینجا با ما جدی برخورد می کنند پس بهتر است که اینجا باشیم تا به کسی آزار نرسانیم! من 5 فرزند و 2 نوه دارم، دوست داشتم بین خانواده ام باشم اما می بینم برایشان سخت است. پس همینجا بهتر است.
رضا پیرزاده با تن لرزان خود گفت: من تنها نیستم. 6 فرزند دارم که همیشه به من سر می زنند. قبلا در منزل مداوا می شدم اما به اینجا آمدم تا خانواده ام کمتر اذیت شوند. دلم نمی خواهد بگویم تا گمان نکنید که منتی بر کسی دارم، اما جالب است. مهمات ما تمام شده بود. کار جنگ به نبرد تن به تن رسید و ما چون مهمات نداشتیم، با آر پی جی 7 به جان دشمن افتادیم. همه بچه ها شهید شده بودند و ما چند نفر مانده بودیم. به بچه ها روحیه می دادم تا بتوانیم با آن وضعیت ایستادگی کنیم. ببینید هرچه بسیج و سپاه قوت بیشتری داشته باشند، جمهوری اسلامی قوت بیشتری می گیرد و هرچه به بسیج بها بدهند درواقع به خودشان بها داده اند. به جای آنکه از ما عکس بگیرید با دوستان شهید ما صفا کنید. من از شما خجالت می کشم. ما که کاری نکرده ایم. شما ذخایر انقلاب هستید و امیدوارم خدا شما را حفظ کند.
![]() فرماندهان و رزمنده های دیروز اند و فراموش شده گان امروز...
نوشته شده در تاريخ
توسط خاک پای اهلبیت
به گزارش وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران:جانبازی شیمیایی در خاطراتش چنین گفته است: تاکسی که مرا از ترمینال جنوب تا خانه ام آورد 100 تومان بیشتر گرفت . چون می گفت باید ماشینش را ببرد کارواش . گرد و غبار لباس خاکی من را میخواست بشوید !!!
همان روز باید می فهمیدم که چه اتفاقی افتاده ...اما طول کشید ...زمان لازم بود ...همین چندی پیش آژانس گرفته بودم تا بروم جائی ..راننده پسر جوانی بود که حتی خاطره آژیر خطر را هم در ذهن نداشت . ریه هایم به خاطر هوای بد تحریک شد و سرفه ها به من حمله کردند . از حالم سوال کرد.
( کم پیش می آید که وضعیت جسمانیم را برای کسی توضیح بدهم ...اما آن شب انگار کسی دیگر با زبان من گفت ...گوئی قرار بود من چیزی را درک کنم و بفهمم با تمام وجود ) گفتم که جانباز شیمیائی هستم و نگران نباشد و این حالم طبیعی است . سکوت کرد ...به سرعت ظبط ماشینش را خاموش کرد و خودش را جمع و جور نمود ...وارد اتوبان که شدیم ...حالم بدتر شد ...سرفه ها امانم را بریده بودند ... ایستاد و مرا پیاده کرد و گفت که ممکن است حالم بهم بخورد و ماشینش کثیف شود و او چندشش میشود ...و...رفت ...من تنها در شبی سرد ..کنار اتوبان ایستاده بودم و با خودم فکر میکردم که: چرا ؟ پدر و مادر او مگر از ما برایش نگفته اند ؟ معلمانش چه ؟ ... شرمنده همه جانبازا ؛ مخصوصا اعصاب وروان و شیمیایی ها
نمی خواستم این دوتا عکس روبزارم ؛ توی دلم میگم شایدخبر ندارن برااین انقلاب خون دادیم! اما... راحت نفس می کشیم و خیلی چیزا یادمون میره
|
|
|
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||